آیا می‌توان خیانت در بزرگسالی را با توجه به روابط والدین با کودک و سبک‌های دلبستگی پیش‌بینی کرد؟




مطابق با نظریه دلبستگی، تجربه‌های افراد که در زمان کودکی در تعامل با والدینشان  شکل گرفته است در کودکان درونی می‌شود (بالبی، 1973). در واقع رابطه کودک با مراقبان اولیه‌اش به شکل باورهای کودک در مورد خود و دیگران در ذهنش نقش می‌بندد که همین مسأله در سایر مراحل زندگی رابطه فرد را با دیگران هدایت می‌کند. به عنوان مثال اگر کودک از مراقبان خود پشتیانی و حمایت و امنیت دریافت کند به احتمال زیاد احساس دوست داشتنی بودن در او شکل گرفته و درونی می‌شود. در نتیجه کودک به شکل ایمنی با دیگران رابطه برقرار می‌کند و دیگران را به عنوان افراد قابل اعتماد و دوست‌داشتنی می‌بیند. با توجه به این موضوع که سبک دلبستگی دوران کودکی در روابط عاشقانه‌ بزرگسالی افراد خود را نشان می‌دهد؛ کودکانی که دلبستگی ناایمن را تجربه کرده‌‌اند در بزرگسالی نسبت به مردم دید منفی دارند و آن‌ها را افراد قابل اعتمادی نمی‌دانند و در نتیجه روابط آنها عمدتا به صورت ناایمن و غیرقابل پیش بینی است و این سبب مشکلات زیادی در روابط بین فردی این اشخاص می­شود (پلت و همکاران، 2008).

 

سبک‌های دلبستگی که در ابتدا در روند رشد کودکی شكل مي‌گيرند، بعدها بر سیستم مراقبت‌­طلبی و مراقبت‌گری افراد تأثیر می‌گذارد. 

انواع سبک‌های دلبستگی:

«سبک ایمن»: در واقع نوعی امنیت ذهنی است که در آن فرد به پاسخ‌گویی و در دسترس بودن پیکره دلبستگی خود ایمان دارد. و به سادگی میتواند با دیگران روابط صمیمانه و مبتنی بر اعتماد و تعهد را تجربه کند.

«سبک بی‌قرار (ناایمن)»: دلبستگی بیش­فعالانه مضطرب و متزلزل، و حاکی از پریشان­احوالی است. که این شکل از روابط نوعا همراه با فراز و نشیبهای متعدد در روابط این افراد است. افراد این سبک ناایمن خود به دو گروه عمده تقسیم می­شود که در ذیل بدان اشاره شده است.

«سبک اجتنابی»: این افراد دلبستگی و روابط همراه با بی‌اعتنایی، انفصال‌طلبانه و دچار بی‌کنشی یا کم کنشی دارند و کمترین میزان تعامل را با دیگران دارند.

«سبک متناوب»: اين نوع دلبستگی گاه به سبک ناایمن و گاه به سبک اجتنابی بروز می‌کند.

 

افراد با دلبستگی ناایمن با هدف تجربه جنبه‌های صمیمانه و طلب مهربانی، خواهان رابطه جنسی متعدد می‌شوند و اشتیاق زیادی به نوازش‌های مکرر از جانب دیگران دارند. آن‌ها به طور ناخودآگاه می‌خواهند تا با تأسی بر رابطه جنسی خوشایند، مورد پذیرش همسرشان قرار گیرند و تأیید او را که موجب کاستن احتمال ترک شدن می‌گردد بدست آورند. در نتیجه این افراد در زمینه آرزوها، تمایلات جنسی، ‌ملاطفت‌های فیزیکی و نیز احتمال خیانت بیشتری را تجربه می­کنند.  نتایج پژوهشهای مختلف در دنیا موید این نکته است که افراد با سبک دلبستگی نا ایمن بیشترین میزان خیانت را تجربه میکنند. به عنوان مثال: بوگارت و ساداوا (2002) در پژوهش خود نشان دادند که روش‌‌ها و سبک‌های دلبستگی ناایمن (یعنی کسانی که به دنبال نزدیکی زیاد و تأیید دیگران هستند) با درگیری در خیانت ارتباط دارند و این موضوع به ویژه در مورد زنان صدق می‌کرد. شانچز و شاور در پی مطالعاتی گسترده چنین دریافتند که گرایش به روابط خالی از تعهد و فکر کردن به افرادی که هم اکنون در رابطه با افراد دیگری هستند و بی مرز بودن با سایرین (آمادگی برای پذیرش افراد به دنیای خصوصی) از ویژگی‌هایی است که غالباً سبک‌های اجتنابی در روابطشان تجربه می‌کنند و عدم حفظ مرزها و حریم ها با افراد از جنس مخالف باعث افزایش خیانت در این افراد می­شود.

 

بنابراین با آگاهی از سبکهای دلبستگی میتوان این افراد را درمان و از بروز خیانت در آنها تا میزان زیادی پیشگیری کرد.