راهنمای گام به گام رهایی از افسردگی و ناراحتی




همگی ما در زندگی در کنار لحظات شاد، غم را نیز تجربه کرده‌ایم؛ چرا که زندگی پر از لحظات شادی و غم است. بعضی وقت‌ها سایه‌ی غم و اندوه روی خوشی‌ها می‌افتد، و ما به دلایل خاصی حداقل یکبار در زندگی چنان سختی و رنجی را احساس کرده‌ایم که تا آن موقع تجربه نکرده بودیم، به همین خاطر، ناراحت شده‌ایم و گریه کرده‌ایم. غیر ممکن است که تا بحال در زندگی احساس ناراحتی نکرده باشیم، و گرفتار مشکلی نشده باشیم؛ اما ناراحتی هم حدی دارد و نباید همیشه تسلیم احساساتمان باشیم.

سال‌ها پیش، مادرم هنگام رانندگی تصادف کرد. از آن تصادف‌های وحشتناک که قبل از اینکه به بیمارستان برسیم، تمام کرده بود. آن روز بدترین روز زندگی من بود، و همانطور که همه‌ی شما می‌دانید، غم از دست دادن مادر، که عزیزترین شخص زندگی هر فردی است، بزرگترین غم است. من هم مثل همه‌ی کسانی که عزیزشان را از دست می‌دهند، آنقدر در سوگ مادرم گریه کرده بودم که نفسم بالا نمی‌آمد. احساس ناراحتی برای چنین شرایطی که از جمله شرایط بحرانی زندگی می‌باشند، طبیعی است و امیدوارم که هیچوقت، چنین شرایطی برای شما و نزدیکانتان پیش نیاید. اما بعضی وقت‌ها، شما برای مسائل بی‌اهمیت خودتان را ناراحت می‌کنید، مثلا امتحانتان را خراب می‌کنید یا رد می‌شوید، به قرارتان یا جایی که می‌خواستید بروید، نمی‌رسید و یا نمی‌توانید با کسی که دوستش دارید صحبت کنید. اگرچه احساس ناراحتی وقتی همه چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود طبیعی است؛ اما باید کاری کنید تا احساس ناراحتی شما تبدیل به خوشحالی شود. البته که این کار آنقدر‌ها هم ساده نیست،اما، من با گذشت زمان، ناراحتی و رنج و غم آن روزها را هضم کردم و حال و هوای غمگین و ناامید آن روز‌ها را تغییر دادم، بنابراین، روز به روز بهتر شدم و بیشتر لبخند می‌زدم. پس شما هم می‌توانید افکار منفی را از خود دور کنید. این مقاله به شما می‌گوید که برای رهایی از غم و غصه چه کار‌هایی باید انجام دهید.

این کارها در غم‌انگیزترین لحظات زندگی‌ام، به من کمک کرده‌اند و قطعا به شما هم کمک می‌کنند تا از غم رها شوید، زندگی شادی داشته باشید و از تک تک لحظات زندگیتان لذت ببرید.

با احساسات منفی مبارزه کنید

چاره‌ای برای تنهایی خود پیدا کنید

عادت‌هایتان را تغییر دهید

فکرتان را درگیر مسائل بی اهمیت و پیچیده نکنید

نگرانیتان را مثبت تلقی کنید

در لحظه و حال زندگی کنید

روزمرگی را کنار بگذارید

اجتماعی‌تر باشید

خودتان را همانطور که هستید، بپذیرید و دوست بدارید

 

چگونه احساسات منفی خود را کنار بگذاریم

مهم‌ترین کاری که می‌توانید برای از بین بردن ناراحتی‌ انجام دهید، لبخند زدن است. هیچ چیز به اندازه‌ی لبخند زدن به زندگی شما رنگ و بوی تازه‌ای نمی‌بخشد و افکار و احساسات منفی را از شما دور نمی‌کند. باید توجه داشته باشید که خندیدن همواره انرژی مثبت مؤثری به دنبال دارد و حتی با وجود مشکلات نیز ناراحتی‌ها را دور می‌کند، پس سعی کنید بخندید. تحقیقات نشان می‌دهد که خنده، نگرانی و ناراحتی را تسکین می‌دهد، چرا که وقتی شما می‌خندید، ماده‌ای به نام اندروفین در بدن شما آزاد می‌شود که به شما احساس سرزندگی و شادی می‌دهد، و می‌توانید بدون دغدغه و نگرانی زندگی کنید. اگر تصمیم گرفته‌اید که دیگر هیچوقت ناراحت نباشید، درست مثل این است که بخواهید نسبت به همه چیز بی‌احساس شوید، و این اصلا ممکن نیست، چرا که، این احساسات است، که از ما انسان می‌سازد. ناراحتی احساس بدی نیست، زیرا این حق را به شما می‌دهد که گاهی ضعیف و خسته باشید و در عوض به شما فرصت می‌دهد تا برای دفعات بعد قوی‌تر شوید.

 

مبارزه با ناراحتی

مشکل از جایی شروع می‌شود که شما در غم‌ها و ناراحتی غرق می‌شوید. برای مبارزه با ناراحتی، علاوه بر لبخند زدن، باید بعضی عادت‌های زندگی‌اتان، مثل رژیم غذایی، را نیز تغییر دهید. شرط می‌بندم تا بحال نمی‌دانستید که، عطر بعضی از گیاهان، آرامش بخش هستند، و استرس شما را کم می‌کنند. شاید شما این گیاهان را در غذاهای مورد علاقه‌تان استفاده کرده یا بصورت دم‌نوش میل کرده باشید، اما هیچوقت به این خاصیت آن‌ها توجهی نداشته‌اید. مثلا، سس پاستا با عطر ریحان مورد علاقه‌ی من است و بنظرم واقعا ترکیب بی‌نظیری است، بعلاوه بوی ریحان، آرامش‌ بخش است. از طرفی گیاهانی همچون رزماری، سرو، صنوبر، بوی چوب، و همچنین مرکبات، همین تاثیر را روی سیستم عصبی شما دارند.

وقتی ناراحت یا حتی افسرده هستید، درون شما تغییر می‌کند که با استراحت و آرام کردن ذهنتان، می‌توانید این تغییرات را کم کنید. یکی از رایج‌ترین اشتباهاتی که وقتی ناراحت هستیم، انجام می‌دهیم، پوشیدن لباس‌های تیره و بازتاب ناراحتی‌هایمان در پوشش ظاهری است. من، برخلاف تمام اتفاقاتی که در زندگی‌ام افتاده است، فردی مهربان و خوشحال هستم؛ و بجای ناراحتی، سعی می‌کنم تا بیشتر وقت‌ها خوشحال باشم و لبخند بزنم. من عاشق رنگ مشکی هستم، اما، وقتی ناراحت بودم، سرتاپا مشکی می‌پوشیدم. شاید مسخره بنظر بیاید، اما به هنگام ناراحتی با پوشیدن این رنگ، غم، اندوه و انرژی‌های منفی بیشتری را به خودم جذب می‌کردم. پس سعی کنید، وقتی ناراحت هستید، لباس‌هایی با رنگ شاد بپوشید، نه لزوما زرد یا قرمز، ولی رنگ‌هایی که به شما کمک کنند تا با ناراحتی و احساسات منفی مبارزه کنید.

برای اینکه از غم و ناراحتی رها شوید، همیشه علاوه بر لبخند زدن، سه نکته را رعایت کنید: نیمه‌ی پر لیوان را ببینید، مثبت نگر باشید و ذهن خود را از افکار پوچ آزاد کنید. منفی بافی نه تنها به خوشحال شدن شما کمکی نمی‌کند، بلکه فقط شما را ناراحت‌تر می‌کند. ذهن خود را از هر آنچه شما را نگران و ناراحت می‌کند، پاک کنید و بجای آن، افکار مثبت و هر آنچه شما را خوشحال می‌کند را جایگزین کنید. همیشه اینطور فکر کنید که، در پس هر سختی، آسانی است. که در این باره شعری از نظامی هست که: در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است.

 

چگونه از احساس تنهایی خلاص شویم

اول باید دلیلی برای این احساس پیدا کنید و سپس آن‌ را بپذیرید. عواملی مثل روابط نزدیک، دوستانتان یا حتی خودتان را تغییر دهید تا دیگر چنین احساسی نداشته باشید. بعضی وقت‌ها تنهایی، بهترین دوست شما، و گاهی، بدترین دشمن شماست. واقعیت این است که، غیرممکن است تابحال، احساس تنهایی نکرده باشید. احساس تنهایی از بسیاری از احساسات و اتفاقات ناشی می‌شود، که  زندگی شما را از جنبه‌های مختلف، تحت تاثیر قرار می‌دهد. بعضی از ما خلوت کردن را دوست داریم. شاید شنیده باشید که بعضی افراد، تنهایی را به بودن با کسی، ترجیح می‌دهند؛ اما در واقع، ثابت شده است که همه‌ی ما از تنهایی می‌ترسیم.

 

احساس تنهایی

به نظر من تنهایی دو نوع است: تنهایی اختیاری و تنهایی اجباری

من، در حال حاضر با برادر بزرگ‌ترم زندگی می‌کنم. با اینکه از خانه‌ای که هشت نفر خانواده در آنجا زندگی می‌کردیم به اینجا آمده‌ام، هنوز گاهی از خودم متنفر می‌شوم و دوست دارم تنها باشم. مثلا دوست دارم تنهایی کتاب بخوانم یا بنویسم. این تنهایی به انتخاب خود من است و مجبور به تحمل آن نیستم؛ اما بعضی وقت‌ها تنهایی به انتخاب خودمان نیست، و ما به اجبار در آن گیر افتاده‌ایم؛ بدون اینکه انتخاب کنیم تنها باشیم یا نباشیم، تنها هستیم،که معمولا بیشتر مردم گرفتار این نوع تنهایی هستند. تنهایی شما را ناراحت می‌کند.

با اینکه، تعریف بیشتر انسان‌ها از تنهایی نبود شخصی در کنارشان است، حقیقت این است که ما گاهی در بین جمعیت هم احساس تنهایی می‌کنیم. ما به دنبال کسی هستیم که بیشتر از همراهی، بتوانیم کنار او وقت بگذارنیم، با او صحبت کنیم و مهم‌تر از همه، از احساساتمان برای او بگوییم و همیشه کنار هم شاد باشیم. بنابراین تنهایی، فقط به معنای نبود یک نفر در کنار خودمان، نیست؛ بلکه همراه و همدم خوب نداشتن است. در دوران نوجوانی، بخصوص مقطع دبیرستان، پیدا کردن یک یا حتی چند نفر که شما را از این احساس همیشگی رها کنند، خیلی سخت است.

 

دلیل تنهایی

دلایل اصلی تنهایی، معمولا، عوامل خارجی، در محیط اطراف شما، هستند، که شما را به تنهایی وا می‌دارند، و افسار زندگی شما را به دست می‌گیرند. شما نیز با تسلیم شدن، به آن‌ها اجازه می‌دهید، تا شما را در ادامه‌ی زندگی نیز دچار این احساس کنند. برای رهایی از تنهایی و از طرفی، به دست گرفتن افسار زندگیتان، باید این احساس را بپذیرید و باور داشته باشید که این احساس، دائمی نیست و هر مشکلی، راه حلی دارد. اما اگر بجای کار کردن روی این مشکل و حل کردن آن، در این مشکل غرق شوید، این احساس تا ابد با شما خواهد بود.

بعد از آن، تلاش کنید تا کنار افرادی باشید، که واقعا ارزش بودن در زندگیتان را دارند، و با آن‌ها احساس نزدیکی و راحتی بیش‌تری دارید. معمولا، ما فقط افراد خانواده را به عنوان نزدیک‌ترین‌ها در کنار خود نگه می‌داریم، اما دوستان چندین و چند ساله، یا حتی کسی که چند روز پیش با او آشنا شده‌‌‌اید، و هنوز به او اطمینان کامل ندارید، هم می‌توانند شما را از این احساس نجات دهند. از آنجا که این احساس باعث ناراحتی می‌شود، سعی کنید، مثبت فکر کنید و دائما به خودتان بگویید که تنها نیستید. البته، قبل از اینکه، بتوانید از همراهی شریکتان، لذت ببرید، باید یاد بگیرید که خودتان در تنهایی وقت بگذرانید، خوشحال باشید و احساس راحتی کنید.

 شاید مسخره بنظر برسد اما، تنهایی حالت ذهنی، و اغلب باوری نادرست است. شما حتی، وقتی تنها هستید هم می‌توانید از لحظاتتان لذت ببرید و خوشحال باشید، و همین موضوع باعث می‌شود، از هم‌نشینی و مصاحبت با دیگران لذت بیشتری ببرید. از جنبه‌های دیگر، تنهایی مجبوری و دلبخواهی (همانطور که پیش تر به آن اشاره شد) می‌تواند، در یک معنا، اما به عنوان عاملی تعیین کننده باشد.

بعضی وقت‌ها، تصمیم می‌گیرید تنها باشید، شاید آن لحظه متوجه نشوید، اما از تنهایی خود خوشحال نیستید و لذتی نمی‌برید. دوری از آدم‌ها و گوشه نشینی شما را تنها می‌کند؛ بنابراین سعی کنید تا شخصیتی که هر روز شما را تنها‌تر می‌کرد را تغییر دهید و با افراد جدید معاشرت کنید. روی خودتان کار کنید تا از تک تک لحظات زندگی حتی وقتی تنها هستید، لذت ببرید؛ تا از اینکه زمانی را به تنهایی اختصاص داده‌اید، خوشحال و راضی باشید. برای خلاص شدن از تنهایی، خصوصیتی که شما را گوشه‌گیرتر می‌کند را رها کنید.

 

چگونه با افسردگی مبارزه کنیم و شاد باشیم

بهترین کلک برای زمانی که افسرده یا ناراحت هستید، و می‌خواهید خوشحال شوید، این است که، تمامی افکار منفی را که فکر شما را درگیر دلایل ناراحتیتان می‌کنند، کنار بگذارید و کاری انجام دهید که شما را خوشحال می‌کند. افسردگی کوتاه مدت نیست، و اگر برای کنار گذاشتن آن، تلاشی نکنید، از چند ساعت یا چند روز، به تمام زندگیتان نفوذ می‌کند. افسردگی، سن خاصی ندارد. زمانی که دوازده ساله بودم، روزهای زندگی‌ام دقیقا به اندازه‌ی این روز‌ها سخت می‌گذشتند و زندگی‌ام را به همین اندازه سخت می‌دانستم. من، بچه بودم اما تنها چیزی که اجازه نمی‌داد تا افسردگی خودم را تشخیص بدهم و دلایل آن را بدانم، سنم بود. اگرچه دلایل دیگری مثل، بحث با پدر و مادرم، و اشتباهات جدی ای که مرتکب شدم هم بی تاثیر نبود. وقتی که برادر بزرگم برای تحصیل رفت، احساس افسردگی می‌کردم. مشکلات من به اندازه‌ی کافی متفاوت از شرایط بودند و به این خاطر ناراحت بودم.

 

من، تقریبا سه سال، هر روز با بیدار شدن و انجام کار‌های روزمزه، مثل مسواک زدن یا کار‌هایی شبیه به این مشکل داشتم. جامعه و همینطور دیگران، همیشه، افراد افسرده را به سادگی، قضاوت می‌کنند، و نمی‌دانند که نظراتشان آثار مخربی بر روحیه‌ی آن‌ها خواهد داشت و شرایطشان را سخت‌تر می‌کند. زمانی که افسرده هستید، هر روز برای شما، سخت‌تر از روز قبل می‌گذرد. و سختی کار آنجاست که بتوانید، وقتی در راه رسیدن به هدفتان هستید، هم لبخند بزنید و خوشحال باشید. مطمئنم که با خواندن این جمله از خودتان می‌پرسید وقتی افسرده هستم چطور خوشحال باشم یا چطور باید از این وضعیت خلاص شوم.

وقتی افسرده هستید، پیدا کردن دلیلی برای خندیدن، به سختی پیدا کردن سوزن در انبار کاه است. برای خوشحالی، کار‌های زیادی هست که می‌توانید انجام دهید؛ یکی از آن‌ها، موسیقی گوش دادن، است.گوش دادن به موسیقی، بخصوص موسیقی، مورد علاقه‌اتان، حواس شما را از آن موضوع پرت می‌کند.وقتی ناراحت هستید، هرگز موسیقی غمگین گوش نکنید، چرا که هر ثانیه حال شما را بدتر می‌کند. موسیقی مناسب می‌تواند احساس تنهایی را کم‌رنگ‌تر کند و شما را به همراه خود به سفر ذهنی چند دقیقه‌ای ببرد. همچنین می‌تواند با ایجاد احساس آرامش و شادی خلق و خوی شما را تغییر دهد و تا حدودی غم و اندوه را دور نگه دارد.

اگر حیوان خانگی، مثل سگ یا گربه دارید، با او بازی کنید، زیرا ناخوداگاه حالتان بهتر می‌شود و لبخند می‌زنید. از طرف دیگر، اگر حیوان خانگی ندارید، باید تصور کنید سگی را که از مدت‌ها قبل دلتان می‌خواست بخرید، را دارید و این کار به شما کمک می‌کند تا از افسردگی نجات پیدا کنید. در اتاق یا محل کارتان، روی آیینه یا هرجا که چشمتان بیشتر به آن می‌خورد، جملات انگیزشی و مثبت را روی کاغذ‌های کوچک رنگی بنویسید و بچسبانید، تا هر روز آن‌ها را ببینید.

همیشه جنبه‌های مثبت یا خنده دار نظرات دیگران را برداشت کنید و مطمئن باشید با این طرز فکر، ناخودآگاه بجای ناراحتی، می‌خندید و شاد می‌شوید. شما باید در تمام لحظات زندگی، به دنبال شادی و خوشحالی باشید. هر چقدر بیشتر برای خوشحالی تلاش کنید، خوشحال‌تر و شادتر هستید. به علاوه ی تمام نکته‌هایی که گفته شد،کار‌هایی انجام دهید که شما را خوشحال می‌کند،  برایتان احساس آرامش به ارمغان می‌آورند و در نهایت باعث می‌شوند، شما لبخند بزنید. من، خودم شخصا، هر وقت ناراحت هستم و می‌خواهم، حالم بهتر شود،  دوست دارم ناراحتیم را با بقیه درمیان بگذارم یا بستنی مورد علاقه‌ام را بخورم. شادی را در سادگی پیدا کنید و روی آن تمرکز کنید. حقیقت این است که بهترین راه برای رهایی از غم و شاد شدن، این است که مثبت زندگی کنید و به مسائلی فکر کنید که واقعا ارزشمند هستند و باعث می‌شوند، لبخند بزنید.

چند راه برای رفع ناراحتی و تبدیل غم و اندوه به شادی

عادت‌هایتان را تغییر دهید

گاهی اوقات یک چُرت کوتاه‌ می‌تواند خستگی ناشی از کار روزانه و تحمل فشارهای آن را رفع کند. در نتیجه احساسات منفی نیز به راحتی با چرت زدن تا حدی رفع می‌شوند. در حقیقت مواقعی هست که بدن نیاز به ریکاوری کوتاهی دارد و پس از چند دقیقه خواب، دوباره شارژ می‌شود و فرد احساس بهتری خواهد داشت. همگی شما بار‌ها شنیده‌اید که، هیچ چیز به اندازه‌ی خواب کافی، حداقل هشت ساعت در شبانه روز، حال شما را خوب نمی‌کند. معمولا همه‌ی ما بعد از هشت ساعت خواب مفید، احساس فوق العاده‌ای داریم.

از طرفی می‌دانیم که خواب با میزان تغییرات خلق و خو نسبت مستقیم دارد. مطالعات ثابت کرده است اختلالات خواب می‌تواند در تندخویی، زودرنجی و حتی افسردگی‌های خفیف تا شدید تأثیر زیادی داشته باشد. همچنین اختلالات خلق و خو می‌تواند موجب ایجاد غم و اندوه شود.

با وجود دانستن این موضوع، قطعا شما هم مثل من عاشق شب بیداری هستید و معمولا شب‌ها تا دیر وقت، با تلفن همراه یا رایانه‌اتان، مشغول هستید یا با دوستانتان وقت می‌گذرانید. من عاشق شب بیداری هستم، اما با این کار، اغلب، نصف زمان مفید روزم را خواب هستم و صبح‌ها دیر از خواب بیدار می‌شوم. هربار که دیر می‌خوابم، صبح‌ها برای بلند شدن انرژی نداشتم و خیلی خسته بودم. بنابراین هدف من از تغییر عادت‌هایتان، از بهتر خوابیدن به بهتر خوردن است. شاید به نظر شما روی حالتان بی تاثیر باشد، اما واقعا تاثیر گذار است.

 

برای سلامتی و سرزندگی تلاش کنید

بعضی از دلایلی که موجب افسردگی کوتاه مدت می‌شود شامل کسالت، کمبود خواب، کم تحرکی، خوردن غذاهای ناسالم و استرس زیاد هستند. با تغییر عادت‌هایتان، شما احساس بهتر و جسم و ذهن سالم‌تری خواهید داشت. اگر روی سلامتی و داشتن بدنی سالم، کار کنید بسیار راحت تر از این است که به دنبال خوشحالی، بگردید. بیشتر کتاب بخوانید، تمرینات ذهنی، مدیتیشن، و مراقبه های موثر را امتحان کنید.

 

فکرتان را درگیر مسائل پیچیده نکنید

اوایل روز، یا اواخر شب، هنگام خواب، درگیر افکار عمیق و بیهوده می‌شوید؛ تا این حد که از خود می‌پرسید، من که هستم، و بعد در انتظار پاسخ جهانی که کل هستی‌اتان را توصیف می‌کند، هستید. . بجای آنکه تمام انرژی خود را صرف چیزهایی کنید که  نمی توانید آن‌ها را کنترل کنید، به چیزهایی بپردازید که، روی آن‌ها کنترل دارید.

این سوالات و فکر‌های بی مورد، شما را نگران می‌کنند، و آنچه شما را خوشحال می‌کند را زیر سوال می‌برند. بجای اینکه، در فکر‌های پوچ و بی‌‌مورد فرو بروید، از خودتان بپرسید، برای نهار چی بخورم یا امروز چی بپوشم. با مسائل ساده شروع کنید و هرگز، فکرتان را درگیر مسائل خیلی پیچیده، که نیاز به راه حل‌های سخت دارند، نکنید.

وقتی زیاد از حد فکر نکنید و مدام به دنبال فکر‌هایی نباشید که روزتان را برای شما سخت کند، ناخودآگاه، شاد و خوشحال هستید. زمانی که شما در رابطه با یک وضعیت و یا یک واقعه بیش از حد فکر می کنید، موجب می شود تا  همه چیز و همه کس را قضاوت کنید. همچنین بیش از حد فکر کردن به یک مشکل سبب می شود تا شما اوقات سختی را سپری کنید و به جای دست به کار شدن و رسیدن به هدفتان، در پله اول درجا بزنید. این موضوع بیش از هر چیزی شما را نا امید خواهد کرد.

 

نگرانیتان را مثبت تلقی کنید

وقتی می گوییم خودتان نباشید، به این معنی است که برخلاف احساسات منفی عمل کنید و به هنگام ناراحتی برعکس رفتار کنید. پیش‌تر قبل از اینکه از افسردگی صحبت کنیم، گفتیم که، بازتاب ناراحتی‌هایمان در پوشش ظاهری، و پوشیدن لباس‌های تیره، فقط انرژی منفی و ناراحتی بیش‌تری را به شما جذب می‌کند و حال شما را بدتر می کنند. بنابراین، اگر می‌خواهید خوشحال باشید، چنین لباس‌هایی را برای بقیه‌ی روز نپوشید.

زمانی که مخالف با حال بدتان، عمل می‌کنید، ذهن شما به صورت منطقی تغییر می‌کند و باور می‌کنید که خوشحال هستید. من هر وقت عصبانی می‌شوم، تمام روز، صورتم، حالتی عبوس و اخمو دارد و این ناراحتی را به بقیه هم انتقال می‌دهم. وقتی متوجه شدم که شکست خورده‌ام و حفط این حالت کمکی به من نمی‌کند، تصمیم گرفتم که این طرز رفتار را عوض کنم و یاد گرفتم برخلاف احساسات منفی‌ام، رفتار کنم.

 

چگونه احساس بهتری داشته باشیم

من نمی‌گویم از تکنیک نفس عمیق استفاده کنید؛ اما با ابراز احساسات و ناراحتی، از فشار این احساسات کم می‌کنید. من وقتی عصبانی می‌شدم، سعی می‌کردم مهربان‌تر باشم و به دیگران کمک کنم، بنابراین، رفته رفته حالم بهتر می‌شد. اگر خودتان را در دام ناراحتی، اسیر نکنید، شاد هستید. با این تغییر کوچک، روزهای شما قشنگ‌تر می‌شود و به مرور زمان، خوشحال‌تر خواهید بود.

 

در لحظه و حال زندگی کنید

اغلب ما، درست به همان اندازه که درگیر گذشته هستیم؛ مدام به آینده، روز‌ بعد و روزهای بعدتر، فکر می‌کنیم. بعضی وقت‌ها، فراموش می‌کنیم که توانایی تغییر گذشته را نداریم. ما باید بدون توجه به آنچه قبلا اتفاق افتاده است، یا اتفاق خواهد افتاد، عمل کنیم. بنابراین بجای اضطراب داشتن برای گذشته و آینده، از زندگی حال و امروزتان لذت ببرید؛ و هر آنچه در توان دارید را برای زندگیتان بگذارید.

 اگرچه خوب است که برای کار‌های روزانه‌ی خود، مثل بیرون رفتن و جلسات کاری، برنامه ریزی داشته باشید، اما باور کنید، بهترین اتفاق‌ها در لحظه و خودبه خود، رخ می‌دهند. بنابراین، منظور ما این نیست که، تمام زندگیتان را به دست سرنوشت بسپارید، بلکه همه‌ی وقت و تلاش خود را برای اینکه همه چیز مرتب و برنامه ریزی شده باشد، صرف نکنید. از مدیتیشن (مراقبه) یا یوگا استفاده کنید تا شما را به زمان حال بیاورد. به جای اینکه در گذشته زندگی کنید و نگران آینده باشید. ‌های ‌های

این کار، به معنی واگذاری همه‌ی کار‌ها به بخت و اقبال نیست، بلکه فقط اجازه دهید تا کار‌ها به شیوه‌ی معمول خودشان پیش روند. بهترین لحظات زندگی من، آن لحظاتی بوده، که بدون فکر کردن به گذشته و برنامه ریزی برای آینده، سپری شده بود. از بهترین آن‌ها تا بحال، سفری را بیاد می‌آورم که بصورت کاملا اتفاقی و هنگامی که با خانواده در حال خرید بودیم، پیش آمد. یکی از افراد خانواده پیشنهاد سرزدن به یکی از اقوام را داد که خانه‌اشان  پنج ساعت با خانه‌ی ما فاصله داشت. این اتفاق غیر منتظره و ناگهانی، مرا غافلگیر کرد و بهترین لحظات زندگی‌ام را تجربه کردم. برای خوشحالی و لذت بردن از زندگی، حتما نیازی به برنامه ریزی ندارید.

 

روزمرگی را رها کنید

یکی از دلایل اصلی، که شادی را از زندگی شما می‌گیرد، انجام کار‌های تکراری روزانه و ترک کار‌هایی است که، دوست داشتید انجام بدهید. بعضی وقت‌ها، شما آنقدر، درگیر کار‌هایی هستید که وظیفه دارید انجام ‌دهید،و غرق در کار‌های روزمره می‌شوید، که کار‌هایی که دوست دارید انجام دهید، مثل مطالعه یا استراحت در خانه را فراموش می‌‌کنید. چندسال پیش که به دانشگاه رفتم، زندگی‌ام دچار روزمرگی شده بود و احساس ناراحتی می‌کردم.

من مشغول مطالعه‌ی آنچه دوست داشتم، بودم؛ اما نمی‌توانستم، استراحت کنم، چون هر لحظه ذهنم و بدنم مشغول انجام فعالیتی جدید بود. و هر روز، به اندازه‌ی روز قبل، احساس خستگی می‌کردم. بنابراین برایم غیر ممکن بود، که لبخند بزنم. پس تصمیم گرفتم که در برنامه‌ام تغییری ایجاد کنم، و هرروز کار متفاوتی را که دوست دارم، انجام بدهم. از کار‌های ساده‌ای مثل، خوردن قهوه، شروع یک کتاب جدید، پلی استیشن بازی کردن در خانه، یا دیدن فصل جدید انیمه‌ی مورد علاقه‌ام، شروع کردم تا به بیرون رفتن با دوستانم و گذاشتن قرارها‌ی ملاقات رسیدم. کارهایتان را جمع و جور کنید. انجام یک کار کوچک به شما قدرت و اعتماد به نفس می‌دهد و از استرس شما، کم می‌کند.

من برنامه‌ام را در روز، هرچقدر کوچک وکم، تغییر دادم؛ و این کار باعث شد تا احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم و ناخودآگاه خوشحال‌تر بودم. به شما هم این راه را پیشنهاد می‌کنم، تا زندگیتان را از رنگ خاکستری روزمرگی دور کنید و با ایجاد حتی یک تغییر کوچک در زندگیتان، به مرور زمان آن را رنگین و شاد کنید.

 

خودتان را بیشتر از پیش در اجتماع قرار دهید

تنهایی شما را ناراحت و عصبی می‌کند، با اینکه گفتم در تنهایی هم می‌توان شاد و خوشحال بود، برای بعضی افراد تنها، بودن در کنار دوستانشان آن‌ها را خوشحال می‌کند و خوشحالی برای آن‌ها، تنها با بودن کنار دیگران معنا می شود. اگر فکر می‌کنید، دوستان بیشتری نیاز دارید، تا با آن‌ها بیرون بروید، صحبت کنید و احساساتتان را با آن‌ها درمیان بگذارید، و این کار به شما احساس خوبی می‌دهد، پس در انجام آن، درنگ نکنید. شما نمی‌توانید، توقع داشته باشید تا دیگران به سمت شما بیایند، اگر علاقه‌مند به برقراری روابط و دوستی با افراد گوناگون هستید، شما باید کسی باشید که برای اینکار پیش قدم می‌شوید. بنابراین روی روابط اجتماعی‌اتان کار کنید و تلاش کنید تا آن را گسترده‌تر سازید.

منظورم این نیست که با هر کس که از راه رسید، دوستی کنید و به او نزدیک شوید. برای عملی ساختن این توصیه، یک نکته را به خاظر داشته باشید، آن هم اینکه، کیفیت بهتر از کمیت است. تعداد دوستانتان مهم نیست، بلکه اینکه  دوست خوب دارید یا نه مهم است. بنابراین، اگر هزاران دوست داشته باشید و به هنگام تنهایی و احساس نیاز، هیچکدام از آن‌ها کنار شما نباشند، بیشتر احساس ناراحتی می‌کنید، تا اینکه دوستان اندک، اما خوبی داشته باشید، که به هنگام تنهایی، کنار شما باشند و در لحظات سخت، شما را یاری کنند. شما باید افراد پر انرژی، شاد و خوشحالی را کنار خود داشته باشید که شما را از ته قلب دوست دارند و می‌خواهند همه چیز را با شما شریک باشند. من برادر و خانواده ام را نه تنها به این عناوین بلکه به عنوان نزدیک‌ترین دوستانم، کنار خودم دارم. دوستان زیادی ندارم اما، خانواده‌ام از بهترین دوستان و در دسترس‌ترین دوستان من هستند و از هر ثانیه‌ی بودن کنار آن‌ها، لذت می‌برم.

 

خودتان را همانگونه که هستید، دوست بدارید

ما، معمولا بخاطر ایرادات یا نواقصی که احساس می‌کنیم، داریم. از خودمان راضی نیستیم؛ و همین باعث ناراحتی ما می‌شود. درست به همان اندازه که فکرتان درگیر  گذشته و آینده است، درگیر ویژگی‌های منفی خودتان هم هستید، درحالی که ممکن است حتی، آنقدرها هم ویژگی‌های منفی نداشته باشید. هیچ انسانی کامل نیست. زیرا داشتن همین نواقص است که ما را در جهان کامل، و منحصر به فرد می‌کند. نکته‌ی مهم این است که شما وقت و فکری که می‌توانید برای خوشحالی‌اتان صرف کنید را با این فکر‌های بیهوده، هدر می‌دهید.

دوست داشتن خویشتن یعنی رها شدن. بهترین توصیه‌ی من به شما این است که خودتان را همانطور که هستید،و با هر آنچه درون شماست، دوست داشته باشید. چرا که وقتی از خودتان راضی باشید، همیشه شاد و خوشحال خواهید بود و این خوشحالی تمام جنبه‌های زندگی شما را دربرمی‌گیرد و باعث می‌شود تا از بقیه‌ی زندگی خود نیز، راضی باشید. با اینکه شاد بودن وابسته به اتفاقاتی است که در اطراف شما می‌افتد، اما به خود شما هم به عنوان یک فرد، با نظری که درباره‌ی شخصیت، ویژگی‌های مثبت یا منفی خود دارید، در خوشحال بودن یا نبودن خود تاثیرگذار هستید. زمانی که خودتان را آنگونه که هستید، قبول ندارید و نمی‌خواهید، به دنبال هزاران دلیل برای ویژگی هایی از خودتان هستید، که با آن‌ها احساس راحتی نمی‌کنید. داشتن احساس خوب نسبت به خودتان، یک قدم اساسی برای رها کردن، منفی نگری است و با جایگزینی مثبت نگری با آن، شما شاد و خوشحال می‌شوید.

شما چه راهی برای‌ رهایی از غم پیشنهاد می‌کنید؟ نظرات خود را بنویسید‌

 

مقاله از دکتر شاهد زمان، ترجمه تیم تولید محتوای مرکز مشاوره یاسان