غفلت از نیازهای اساسی کودکان، زمینه‌ساز ایجاد اختلال شخصیت




 

امروزه فرزندپروری یک علم است. برای تربیت فرزندان باید والدین تربیت شوند تا بتوانند با نیازهای کودکان آشنا شده و از تکنیک هایی بهره مند شوند که بتوانند نیازهای فرزندان را ارضا کنند و کمترین آسیب روانی را به آنان بزنند. از آن جایی که انسان موجودی زیستی، روانی و اجتماعی است،کودکان در ابعاد جسمانی، روانی-عاطفی و اجتماعی نیازهای مختلفی دارند که والدین با شناخت کامل این ابعاد می توانند به خوبی نیازهای فرزندانشان را تامین کنند. با ادامه این مطلب با مرکز مشاوره یاسان همراه باشید:

در بعد جسمانی نیاز به تغذیه سالم، خواب و استراحت کافی، ایمنی و جلوگیری از خطرات، ورزش و تفریح می توانند از نیازهای اساسی کودکان باشند و والد کافی سعی می کند با ایجاد سبک سالم در زندگی کودک نیازهای بعد جسمانی او را به خوبی تامین کند. و نیز در بعد اجتماعی، زمینه ای را فراهم می آورد تا کودک با آموزش مهارت های مختلف بتواند رشد سالمی در این زمینه داشته باشد.

تأمین نیازهای روزانه کودکان موجب می شود، کودک مطمئن باشد که کسی هست که او را دوست دارد و نیازهای او را در اسرع وقت برطرف می کند. وقتی کودک احساس امنیت کند، یاد می گیرد که به افراد اعتماد کند.کودکی که احساس امنیت نمی کند، اضطراب دارد و ناراحت است و این بر سلامت و یادگیری او اثر منفی می گذارد.

آب،نور خورشید، هوا و مواد مغزی نیازهای اساسی برای زندگی گیاه هستند به همین صورت انسان ها نیز باید نیازهای عاطفی اساسی شان تامین شود تا به سلامت روانی و عاطفی برسند. پژمردگی برگ ها اولین علامت اختلال رشد گیاه است همینطور وقتی نیازهای اساسی عاطفی-روانی کودک تامین نمی شود منجر به طیف وسیعی از ناکارآمدی ها در زندگی آینده وی خواهد شد.

در بعد روانی_عاطفی، لازمه قطعی پرورش فرزندان شاد و سالم، ارضا نیازهای اساسی و عاطفی آنان است. نیازهای اصلی روانی یک کودک عبارتند از: امنیت، عشق، توجه و اعتبار دادن به نیازها و احساساتش، پذیرفته شدن، تشویق شدن، همدلی، کمک و پشتیبانی.

 کمک به کودکان برای کارا بودن و رشد مطلوب در دنیای بزرگسالان به تامین نیازهای عاطفی اساسی آنها توسط والدین مربوط می شود. اگر این نیازها تامین نشوند تجریبات آسیب رسان و دردناک را  درونی می کنند و برای مقابله با آن ها می جنگند که این منجر به ایجاد اختلال شخصیت و یا شکل گیری تله های زندگی یا طرحواره ها می شوند.

والدین باید بدانند وقتی الگویی از بدرفتاری با کودکان شکل می گیرد کدام نیاز عاطفی اساسی فرزندان تامین نمی شود تااز شکل گیری تله های شخصیتی جلوگیری کنند. همچنین باید بیاموزند فرزندپروری باکفایت تامین متناسب (نه کم و نه خیلی زیاد) این نیازهای اساسی در بعد روانی و عاطفی فرزندان است.

 

از آنجایی که همه ما انسان‌ها در دوران کودکی خود، ناتوان، ناآگاه، بی‌تجربه و وابسته به دیگران هستیم و ممکن است آسیب‌های زیادی را پشت سر بگذرانیم بنابراین تمامی این موارد می‌توانند زمینه‌ساز ایجاد تله شخصیتی ما شوند که احتمال دارد تا آخر عمرمان همراهمان باشند. والدین کافی سعی در شناخت و درمان تله های خود داشته تا از آسیب روانی به فرزندان و زمینه ساز بودن در ایجاد طرحواره های کودکانشان جلوگیری کنند.

طرحواره یک الگوی منسجم، پایدار و منفی است که در طول کودکی و نوجوانی شکل گرفته و توسعه می‌یابد. زمانی که نیاز‌های اصلی فرد در کودکی دیده و برآورده نمی‌شوند، طرحواره های منفی رشد می‌کنند.طرحواره یا تله ی شخصیتی، از طریق اندیشه‌ها، باور‌ها، اعمال و روابط فرد در طول زندگی تقویت می‌شود.

طرحواره یک الگوی منسجم، پایدار و منفی است که در طول کودکی و نوجوانی شکل گرفته و توسعه می‌یابد. زمانی که نیاز‌های اصلی فرد در کودکی دیده و برآورده نمی‌شوند، طرحواره های منفی رشد می‌کنند.طرحواره یا تله ی شخصیتی، از طریق اندیشه‌ها، باور‌ها، اعمال و روابط فرد در طول زندگی تقویت می‌شود.

زمانی که یک طرحواره یا تله فعال می‌شود، تمامی افکار و احساسات شما تحت سلطه ی آن قرار می‌گیرند. در این لحظه است که شما افکار و احساسات منفی شدیدی را تجربه می‌کنید.

جفری یانگ ( بنیانگذار طرحواره درمانی ) ۳ عامل را ایجاد تله ها، دخیل می دانست. دو عامل اول، همان عوامل شکل گیری شخصیت انسان هستند: وراثت و محیط. یعنی چه خصیصه هایی از طریق ژنتیک به فرد منتقل شده است؟ یا در چه محیطی پرورش یافته است؟ عامل سومی که او در ایجاد تله ها مورد بررسی قرار داد، نیازهای اساسی انسان در کودکی است.

از نظر این روانشناس، کودک به طور کلی ۶ نیاز اساسی دارد که عبارتند از: 1- امنیت بنیادین، 2- ارتباط سالم با دیگران، 3-  پذیرش محدودیت های واقع بینانه، 4- خود ابرازگری، 5- خود مختاری، 6- عزت نفس.  جفری یانگ، بنابه طرحواره درمانی معتقد بود که عدم تأمین هریک از این نیازها، دلیلی بر ایجاد یک تله در شخصیت فرد است.

 

به طور مثال؛ تله رها شدگی و نیاز به امنیت درون

تله رهاشدگی همان طرحواره ای است که به علت عدم تأمین امنیت درونی کودک ایجاد می شود. در طرحواره درمانی، به بررسی دلایل برآورده نشدن این نیاز پرداخته و گفته می شود، این دلایل عبارتند از: طلاق والدین، مرگ عزیزان ، مورد بی توجهی قرار گرفتن، چه به صورت فیزیکی و چه ، فجایع طبیعی، کودک آزاری، انتظارات بیش از حد والدین از فرزندان.

همچنین جفری یانگ درباره مبتلایان به تله رهاشدگی گفته است: افراد مبتلا به طرحواره ی رهاشدگی، مثل کودکی هستند که مادرش را در بازاری شلوغ گم کرده باشد. این دقیقاً همان حسی است که این افراد تجربه می کنند. آنها فکر می کنند هرگز نمی توانند به زندگی عادی برگردند و بار عاطفی عمیقی از تنهایی و رها شدن را به دوش می کشند.

 

 

از دیگر نیازهای کودکان می توان به مواردی که در ادامه می خوانید اشاره کرد؛

  1. (عشق و در آغوش گرفتن) در آغوش گرفتن و نوازش کردن کودک به او احساس امنیت و آرامش می دهد. بغل کردن و نشاندن او روی پایتان، بوسیدن و نوازش کردن او، همه روش های خوبی برای نشان دادن توجه تان به کودک است.
  2. (تحسین و تشویق فراوان) فرزندتان وقتی که می خواهد شما را خشنود کند و یا وقتی که کارش را خوب انجام می دهد یا وقتی حداکثر تلاشش را می کند، از او تعریف کنید، این باعث می شود که دوباره آن کار را انجام دهد.
  3. (لبخند زدن به کودکان) تا می توانید لبخند بزنید تا لبخند زدن یکی از اولین چیزهایی باشد که او یاد می گیرد و آن را برایتان انجام می دهد. لبخند زدن یکی از ساده ترین راه های کمک به کودک برای احساس شادی و امنیت است.
  4. (حرف زدن) حرف زدن و آواز خواندن برای نوزادان از همان ابتدای تولد کار خوبی است. صدای آرام به کودک کمک می کند که احساس آرامش و امنیت کرده و شما را بشناسد و بداند که شما در کنار او هستید تا مراقبش باشید.
  5. (گوش دادن) وقتی بچه ها بزرگتر می شوند و بهتر می توانند از کلمات استفاده کنند، شروع به پرسیدن سوالات زیادی می کنند. با دقت به آنها گوش دهید و تلاشتان را بکنید تا به سوالات آنها پاسخ دهید و به او نشان دهید که یادگیری چیز خوب و سرگرم کننده ای است.
  6. (یاد گرفتن چیزهای جدید) برای آنکه به فرزندتان تجربه های جدید بدهید نیازی به اسباب بازی های گران یا تجهیزات دیگر نیست. شما می توانید از وسایل اطرافتان استفاده کنید یا با هم در پارک یا ساحل پیاده روی کنید. و یا شروع به جمع آوری کلکسیون صدف و یا سنگ های خاص و یا … کنید.
  7. (مراقبت از احساسات آن ها) گاهی برای کودکان دشوار است که کلمات درستی برای بیان ناراحتی یا ترس خود بیان کنند. نوزادان و بچه های کم سن و سال از چیزهای متفاوت و جدید می ترسند، در حالیکه ممکن است هیچ خطری برای آنها نداشته باشد.غریبه ها، دلقک ها یا حتی صدای بلند ممکن است برای کودکانی که به این چیزها عادت ندارند، خیلی ترسناک باشند.گاهی شما وسوسه می شوید که به آن ها بخندید، آنها را مسخره کنید یا بگویید که لوس نشود ، ولی آنچه که کودکان در این موقعیت ها بیش از همه بدان نیاز دارند این است که به آنها آرامش بدهید و توضیح ساده ای در این مورد به آن ها بدهید.
  8. (جایزه و هدیه های خاص) همه والدین دوست دارند فرزندانشان رفتار خوبی داشته باشند. وقتی فرزندتان خوب رفتار می کند به او توجه کنید، این باعث می شود که بیشتر آن کار خوب را انجام دهد.
    اگر وقتی که شیطنت می کند به او توجه کنید، باعث می شود که دائماً در حال بازیگوشی باشد.

هریک ما در کودکی تجربه هایی داریم که آثار آنها بر بزرگسالیِ ما و فردی که اکنون هستیم، مؤثر است.
برخی از این تجربه های کودکی منفی هستند و بنابراین تأثیر منفی بر بزرگسالی فرد می گذارند. به طوریکه ممکن است، فرد گرفتار الگوهای رفتاری تکرارپذیری شود که روابط عاطفی و حتی تمام زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهد. امّا چطور؟

انسان به طور ذاتی از ناشناخته ها دوری می کند و به دنبال لمس دوباره ی اتفاقات و تجربه های آشنای گذشته می گردد. بنابراین در بزرگسالی در جستجوی روابط و محیط هایی است که همان حس آشنای دوران کودکی را درونش زنده کند.گاهی آن حس آشنا، یک احساس منفی و زیان آور مثل احساس بی ارزش بودن است و فرد می داند که بهتر است، وارد روابط یا محیط هایی نشود که آن حس را دوباره تجربه کند. با این حال، توجهی به این مطلب نمی کند و این قدر تجربه ی آن احساس منفی را تکرار می کند که به یک الگوی رفتاری تبدیل می شود. به چنین الگوهایی، طرحواره یا تله شخصیتی گفته می شود.

انسان به طور ذاتی از ناشناخته ها دوری می کند و به دنبال لمس دوباره ی اتفاقات و تجربه های آشنای گذشته می گردد. بنابراین در بزرگسالی در جستجوی روابط و محیط هایی است که همان حس آشنای دوران کودکی را درونش زنده کند.گاهی آن حس آشنا، یک احساس منفی و زیان آور مثل احساس بی ارزش بودن است و فرد می داند که بهتر است، وارد روابط یا محیط هایی نشود که آن حس را دوباره تجربه کند. با این حال، توجهی به این مطلب نمی کند و این قدر تجربه ی آن احساس منفی را تکرار می کند که به یک الگوی رفتاری تبدیل می شود. به چنین الگوهایی، طرحواره یا تله شخصیتی گفته می شود.

مثلاً شخصی که در کودکی مورد تمسخر اطرافیان قرار می گرفته و احساس بی ارزشی را تجربه کرده؛ در بزرگسالی، به دنبال روابطی است که طرف مقابل برای او ارزش قائل نشود و بتواند دوباره احساس آشنای بی ارزشی را تجربه کند.
چنین شخصی روابطش به همین علت ناموفق هستند و به پایان می رسند، بدونِ اینکه متوجه تله شخصیتی خود شود. او باز هم وارد رابطه ای جدید می شود که بتواند حس بی ارزشی را به او القا کند.

به طورکلی انواع تله شخصیتی به روش هایی گفته می‌شود که موجبات بازآفرینی شرایط کودکی ما را فراهم می‌آورد. در واقع انواع این طرحواره‌ها، باورها و عقاید تزلزل‌ناپذیر ما را تشکیل می‌دهند که در ذهن و وجود ما شکل گرفته‌اند.

 

وبسایت دکتر عطیه سروش

https://atiehsoroush.com