بخش دوم

چطور مادر ''به اندازه کافی'' خوبی باشیم؟




 

سلامت روان و عاطفی ما با نوع دلبستگی ایمن و یا ناایمنی که با مراقبین اصلی‌مان در کودکی داشته‌ایم مرتبط است.

جان بالبی نظریه پرداز دلبستگی بیان می‌کند که دلبستگی باعث تامین بقای کودک می شود، بنابراین دلبستگی یک نیاز اولیه است، در همه ی افراد وجود دارد و پایه های زیست شناختی دارد و زیر ساخت سلامت روان است.

نوزادان به طور غریزی سعی در برقراری دلبستگی ایمن با مراقبین اصلی خود دارند و والدین آگاه موفق به ایجاد دلبستگی ایمن با فرزندانشان می شوند.

نوع دلبستگی ما تعیین کننده چگونگی بروز ژن های ما می باشند یا به تعبیری شکل دهنده چگونگی روابط اجتماعی،جهت گیری و عملکرد ما در جامعه می باشد.

اینکه دلبستگی مثبت است یا منفی و اینکه این دلبستگی منجر به سلامت  روان می شود و یا  اختلال به کیفیت دلبستگی او با مراقب اصلی اش بر می گردد.

نظریه دلبستگی بیان می کند که کودک تازه به دنیا آمده می تواند بنا به شکل و کیفیت رابطه اش با مراقب اصلی خود چهار نوع دلبستگی داشته باشد که در رشد عاطفی و هیجانی او نقش اساسی دارد:

 

دلبستگی ایمن (مادر به اندازه کافی خوب):

در این نوع دلبستگی والدین پناهگاه ایمنی برای کودک در شرایط ترس و اضطراب است و والد برای کودک پایگاه ایمنی جهت کشف دنیا و تعامل با دیگران است که بدین ترتیب مدارهای عصبی خود گردانی عاطفی در کودک گسترش می یابد.

در دلبستگی ایمن والد در دسترس، حساس و پاسخگو است و رابطه والد و کودک دارای ثبات، استمرار و دوام می باشد.

 

دلبستگی ناایمن اجتنابی:

در این نوع دلبستگی کودک پیغام های طرد گوناگونی را از جانب والدین خود دریافت کرده است.

 

دلبستگی ناایمن دوسوگرا یا اضطرابی:

در این نوع دلبستگی والد پیغام های متناقضی را به کودک داده است و کودک قابلیت پیش بینی رفتار والد خود را ندارد زیرا این والدین تهدید به جدایی را زیاد استفاده می کنند و تهدید به جدایی به اندازه جدایی اضطراب آور است.

 

و در نوع آخردلبستگی ناایمن آشفته یا بی سامان:

این نوع دلبستگی را به اصطلاح  والدین ترسناک می نامند.

 

مادر به اندازه کافی خوب:

کودک در ارتباط با مادر خود به تدریج تصویر ذهنی از مادرش به دست می آورد که این امر با شکل گیری مدارهای مرتبط عصبی می تواند بیش تر و بیش تر در غیاب مادر و در تعامل با دیگران کارآمد باشد. بدین ترتیب اگر کودک در خانواده ای آرام و شاد و بدون آسیب دیدگی بزرگ شود می تواند دلبستگی ایمن نیرومندی بدست آورد که همیشه از شوخی و خنده غیر تمسخر آمیز برای خودگردانی و مدیریت عواطف منفی خود استفاده کند.

مادر با به حداکثر رساندن عواطف مثبت در کودک و با به حداقل رساندن عواطف منفی در او، میزان ترشح دوپامین (هورمون لذت)، هورمون سروتونین و هورمون های مسکن را در نوزاد زیاد می کند که به رشد سریع مغز کودک منجر می شود. در دلبستگی ناایمن سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک کودک دچار اختلال می شود که باعث می شود که در کودک به جای مغز و ذهنی یادگیرنده ، مغز و ذهنی برای ادامه بقا بوجود آید که دچار بی نظمی عاطفی است و دچار رفتار ضد اجتماعی و ناهنجاری روحی و روانی است. بدین ترتیب دلبستگی ناایمن آسیب ریشه ای اساسی در تکامل و انسجام غیر بهینه شبکه عصبی کودک دارد.

در دلبستگی ناایمن والدین قادر به تنظیم درجه برانگیختگی و کاهش عواطف منفی خود نیست و بدین ترتیب کودک نیز قادر به این اعمال نمی باشد.این کودکان در ذهن خود همانگونه برخوردی را با خود و ودیگران دارند که والدینش با او یا با هم کرده و می کنند، ناهنجاریها و تضادهایی که با والدینش داشته و یا در خانواده شاهد بوده هم اکنون در درون خود با خود و در خارج با دیگران دارد و همه روابط اجتماعی را بر اساس آن و از دیدگاه آن ارزیابی می نماید و بدین ترتیب روابط ناهنجاری که این کودک در خانواده تجربه کردهاست در دوران بزرگسالی مرتب توسط او در روابط اجتماعی اش تجدید و تولید می شود.

کودکی که در نتیجه داشتن دلبستگی ایمن با مراقبین اصلی اش دلبستگی ایمن با خود بدست می آورد می تواند با انتقال الگوی دلبستگی ایمن با خود ، با دیگران نیز دلبستگی ایمن بوجود آورد و بدین گونه است که دلبستگی می تواند از یک نسل به نسل دیگر انتقال یابد.